...زیر آسمان آبی خدا

روایت های زندگی من
مشخصات بلاگ
آخرین مطالب

۱۴ مطلب در مهر ۱۳۹۷ ثبت شده است

سه شنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۴:۰۷ ب.ظ

عاشقانه ای برای دوست...

عاشقی آنقدر زیباست که ناخودآگاه دلت می شکند، آسمان آبی قلبت ابری می شود، و با جرقه ای از امید، چشمانت بارانی میشود...

آقاجان، از کودکی عاشقت بوده ایم...

ما چیزی برای عرضه نداریم، سفره کرم شما گسترده است، شاید در گوشه ای، جایی برای این بنده روسیاه، پیدا شود...

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۶:۰۷
بابای نرگس
سه شنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۷:۵۹ ق.ظ

تصمیم مهم

دوستی دارم که یک سال ازم بزرگتره، و اتفاقات و شرایط زندگیمون خیلی شبیه همه، و حدودا اتفاقت یک سال آینده رو برام ترسیم می کنه. دیشب که باهم صحبت می کردیم، به خاطر شرایط اشتغال بعد سربازی و سخت گیری خانواده برای ازدواج، در تنگنای شدیدی قرار می گیره ولی بالاخره به کمک یک روانکاو، خودش رو نجات میده. این دوست به معنای واقعی رفیق، به من هم پیشنهاد داد که حتما پیش یک مشاور خوب برم، ولی ماحصل صحبت هاش دو تا نکته مهم بود:

۱- مشورت کردن با افراد مختلف و نظرخواهی ازشون که اکثرا کارشناس نیستند، کار غلطیه. اگرچه نهایتا خودت تصمیم میگیری ولی حرف هاشون ممکنه بعدها دچار تردید و گمراهیت کنه. پس دامنه افراد مشاور رو بیار پایین، در حد یکی دو نفر.

۲- از آشنا شدن با افراد مختلف برای ازدواج نترس.

بعضا ممکنه گزینه های خیلی خوبی سر راهت قرار بگیره که در اثر این بی توجهی، از دست بره...

۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۷ ، ۰۷:۵۹
بابای نرگس
پنجشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۰۱ ب.ظ

اتوبوس نوشت امشب

بعضی استادها واقعا معلم خوبی هستند.

امروز، استادمون یه ربع دیر اومد سر کلاس، فلذا وسط دو جلسه آنتراک نداد،

و ما در حدود سه ساعت، به کوب نشستیم رو صندلی و انگلیسی اسپیک کردیم.

آفرین به شرافتت مرد...

هیچ چی ازم نمونده، طبق روال، دارم بر می گردم شهرستان،با کلی بار و بندیل، کلی بدو بدو کردم که به اتوبوس آخر برسم و رسیدم...

و الان چی بدتر از یه بغل دستی  میتونه باشه که داره صدای دخترونه از خودش در میاره، و با موبایلش صحبت می کنه؟ از هیکلت خجالت بکش...

روا نیست الان من پاشم برم کنار راننده بشینم؟ آخه دیگه به جز اونجا، جایی نیست...

۱۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۷ ، ۲۰:۰۱
بابای نرگس
شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۲۰ ب.ظ

پاییز من

استاد راست میگه،

نوشتن با قلم ریز، دست رو قوی می کنه،

اوایل ازش خوشم نمیومدزیاد، ولی الان دوستش دارم،

آزمون بعدی کتابت است...

فکر کنم آخرش یه میرزا بنویس مشتی ازم در بیاد...


همیشه گذر فصل ها رو با بویی که دارن حس می کنم، تا با رنگشون. امروز هم سردی هوا و نم نم بارون، من رو برد به حال و هوای پاییز. به حق سخت ترین پاییز رو پارسال تجربه کردم، اولش دوره تکمیلی تو دل بیابون، ماه دوم و سومش، آموزشی سربازی، سختی لباس نظام، زلزله کرمانشاه، هعی و آخرش آشنایی با خانوم.م و خراب شدن تمام رویاهام برای فرار از تنهایی،

ولی من پاییز رو دوست دارم...

۶ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۷ ، ۲۲:۲۰
بابای نرگس
جمعه, ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۰۸ ب.ظ

فهمیدم

گفتم خونه اومدنم الکی نبود...

امشب کلی لوازم التحریر به دستم رسید تا ببرم تهران 

و از اونجا، دوستانم برسونند به دست بچه های مناطق محروم...


و چند تا کتاب خریدم...

۸ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۷ ، ۲۱:۰۸
بابای نرگس
جمعه, ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ۱۲:۴۷ ب.ظ

انتقادی نوشت موقت

من نمیدونم، امام جمعه یک شهر کوچک دویست هزار نفری، که موقع خطبه خوانیش، مصلی شهر، به زور نصفه هم نمیشه، با چه پشتوانه ای، میاد و رئیس جمهور رو تهدید می کنه؟!

آقا من اصلا طرفدار حسن آقا نیستم، ولی بالاخره بیست و چهار میلیون رای داره عایا؟

عزیز جان، به مشکلات شهرت برس، به آب آشامیدنی مردمت برس، به فکر بودجه شهرت باش، با نماینده تعامل کن، حواست به شورای شهر باشه که کمتر از یک سال، سه تا از اعضاش، به جرم اختلاص، اخراج نشوند...

بعد مدت ها آمدیم نمازجمعه ها...

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۷ ، ۱۲:۴۷
بابای نرگس
دوشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۳۱ ب.ظ

هرشب نوشت امشب

خدا رو شکر،

حال امشبم خیلی خوبه

فردا کلاس خطمون بعد مدت ها دوباره شروع میشه

دلم برای استاد تنگ شده ولی برای بچه های کلاس نه!


امشبم رفتم ورزش و خدارو شکر از اون درد پهلو دیگه خبری نیست


اون قضیه هم سپردمش دست خدا، شد شد، نشدم الله اکبر...


این روز ها به لطف یکی از دوستان، دارم بهتر با خودم کنار میام،

چه دوست خوبی بوده این تنهایی و ما خبر نداشتیم،

به شخصه، الان عاشقش شدم...





۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۷ ، ۲۲:۳۱
بابای نرگس
يكشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۷:۰۸ ب.ظ

آپدیت ترین حالم

ای کاش میشد ازدواج نکرد

ای کاش میشد بزرگ نشد

نمی دونم این راهی که داریم میریم درسته یا نه

خدایا کمکم کن...



۷ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۷ ، ۱۹:۰۸
بابای نرگس
پنجشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۷:۴۵ ب.ظ

یک فرصت مجدد

ریدینگ امروز زبانمون مربوط به داستان رومئو و ژولیت بود، باید پارت به پارت می خوندیم و توصیفش می کردیم. این متن سرشار از کلمات عاشقانه و کنایه های زیبا بود و  من که اولین بار بود این قصه زیبا رو می شنیدم...
به پارت آخر که رسیدیم نوبت من شد، با صدای نیمه رسا خوندم ولی،جوری توصیفش کردم که استاد گفت:
I bet, you falled in love...
من گفتم اوهوووم،
استاد گفت، او کیست؟
I said, l don't know...

زندگی همینه، چه عاشقی ها که داستان شدن و چه بسیار که نشدن...


++ استاد که دید وضع خرابه، کلا بحث رو کشید سمت شوهر کردن، می گفت که حتما قبل از ازدواج با طرفت صحبت کن، ازدواج سنتی همیشه خوب نیست، چون یک یا نهایتا دو جلسه بیشتر نمیتونید با هم حرف بزنید، من گفتم همش حرف زدن نیست، گاهی با دیدن افراد شخصیتشون مشخص میشه، یا شرایط و اوضاع خانوادگی تا حدودی معلوم میکنه که طرف چی کارست...
۱۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۷ ، ۱۹:۴۵
بابای نرگس
چهارشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۲۷ ب.ظ

و اما ...

۱- یهو نمیدونم چرا هوای زمستون زد به سرم، دلم لبو قرمز میخواد، بپزی بعد بزاری روی بخاری تا خود صبح، عطرش پخش بشه تو خونه...


۲- عاشق دویدن شدم، این هفته هرروز توی پارک محله دویدم، فکر کنم الان هم رکورد سرعت و هم رکورد استقامت خودم رو جابجا کردم. تصمیم گرفتم حتی اگه لاغرم نشدم، باز به این ورزش ادامه بدم، چون دوستش دارم...


۳- امان از قسمت، چند وقت پیش توی کوچه مادربزرگم یه دختر خانومی رو دیدم که خیلی موقر و باشخصیت به نظر میرسید، از لابلای صحبت های مادرم فهمیدم همان دخترک همبازی دوران کودکیست که الان خانومی شده برای خودش. 

دوست دوران ارشدم که اهل شهر همسایگیمان است، امشب بعد مدت ها بهم زنگ زد، گفتش امسال کنکور تجربی داده، و یک رشته خوب قبول شده. بعد کلی حرف زدن و داستان سرهم کردن، گفت یکی رو توی دانشگاهشون دیده که از قضا، با من همشهریه و یه دل نه صد دل عاشقش شده، گفت اگه قسمت بشه و...

اسم و فامیلش را که پرسیدم، فهمیدم همان دخترک همسایه است که من هفته پیش دیدمش. گفتم خوب فکراتو بکن، اگه خواستی خودم برات درستش می کنم...


۴- در زمینه قیمه هم خودکفا شدم، طرز پختنش راحت تر از قرمه سبزیه، ولی، جا افتادنش کار خیلی سختیه، امیدوارم دفعه بعدی که قیمه پختم، بهتر جا بیفته، راستش تنبلیم اومد عکس بگیرم بزارم اینجا...

۱۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۷ ، ۲۲:۲۷
بابای نرگس