...زیر آسمان آبی خدا

روایت های زندگی من
مشخصات بلاگ
آخرین مطالب

۲۶ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

شنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۴۱ ب.ظ

آسمان غرمباش

وای، اینجا داره رعد و برق می زنه

و من مثل بچگی هام، از غرش آسمان می ترسم...


خواهشا کسی نیاد بگه از سنت خجالت بکش...


۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۴۱
بابای نرگس
پنجشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۰۴ ب.ظ

هعی...

غم ناک تر از امشب هم مگه هست؟؟


آجرک الله یا صاحب الزمان...

۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱ ۲۹ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۰۴
بابای نرگس
پنجشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۵۲ ق.ظ

عباسیه

حدود صد سال پیش، توی شهر ما، فردی به نام حاج اسماعیل، در خواب مردی سوار بر اسب را میبیند که می آید به محله شان و می گوید در این مکان برای من عزاداری کنید‌‌‌...

شب اول، اهمیت نمی دهد تا اینکه تا یک هفته این خواب برایش تکرار می شود. حاج اسماعیل از آن شب، می رود آن جا و خودش روضه خوانی می کند و از آن به بعد، کم کم همه مردم شهر بهش می پیوندند و الان این مکان مقدس، به عباسیه مشهور است و این شب ها شلوغ ترین جای شهر میشود...

۷ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۵۲
بابای نرگس
چهارشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۴۵ ب.ظ

یه هویی نوشت

امشب نشد برم هیئت

خاله خانم عزیزم فشار خونش زد بالا و من آوردمشون اورژانس،

جالبه، سه تا بچه تحصیل کرده که از قضا یکیشان هم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دکتره داشته باشی، اونوقت با خواهرزادت...

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۴۵
بابای نرگس
شنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۷، ۰۱:۵۱ ق.ظ

برداشت من

چیزهایی که برداشت کردم:

۱_ مهم تلاش کردنه، نه نتیجه

۲_ باید بگردی خودت رو پیدا کنی، چی خوشحالت می کنه و با چی حال می کنی...

۳_ تا اون کسی رو که دوست داری پیدا نکردی، تن به ازدواج نده

۴_ مهم نیست دیگران راجع به تو چه فکری می کنند...


۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۵۱
بابای نرگس
پنجشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ۰۷:۴۶ ب.ظ

بازگشت

نمی دونم کی و کجا قراره بالاخره پیدات کنم

ولی...

میدونم برای رسیدن بهت باید تلاش کنم

و امروز به خودم قول دادم تا تو رو بدست نیاوردم، متوقف نشم

الان تصمیم کبری زندگی ام را گرفتم

و توکل کردم به خدا

و همچون قبل ایمان دارم، توکل به خدا معجزه می آورد...

--------------------------------------------------------------------------------------

وهمگان دانستند، از عشق راه فراری نیست...

--------------------------------------------------------------------------------------

پریشان حالی این روزهایم تنها با خلوت و سکوت به دور از شهر

و درون باغچه کوچکمان، قابل درمان است،

لذا راه برگشت به خانه را پیش می گیریم...


و خدایی که در این نزدیکی، هست...


۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۷ ، ۱۹:۴۶
بابای نرگس
پنجشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۱۶ ق.ظ

عصبانی نوشت

کلا با زن ها همکار نشوید،

نه منطقشان منطق است و نه احساسشان احساس

وقتی یک کار رو بهشون میسپاری

نه تکلیفشان با تو مشخص است نه با خودشان

کاری که اصلا پیش نرفته را تمام شده می دانند

و کاری که تمام شده...

----------------------------------------------------------------

هیچوقت عصبانی نوشت ننویسید

و قبول دارم،‌ این چیزهایی که گفتم به همه خانوم ها قابل تعمیم نیست

همین جا پوزش می خام اگه ناراحتتون کردم...

۱۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۵ ۲۲ شهریور ۹۷ ، ۱۰:۱۶
بابای نرگس
چهارشنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ۰۷:۱۸ ب.ظ

زندگیم

پشت این پنجره باران قشنگی ست گلم
 
حال من حال پریشان قشنگی ست گلم
 
قبل از آنی که بیایی چه کـــویری بودم 
 
زندگی با تو چه گلدان قشنگی ست گلم...


محسن باقرلو
۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۷ ، ۱۹:۱۸
بابای نرگس
چهارشنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ۰۱:۵۵ ق.ظ

خوشحالی نوشت

امشب وقتی نتایج آزمون توی تلگرام اومد

پاشدم از مهمونی حاج داییم آمدم بیرون

وقتی تلگرام رو باز کردم و فهمیدم قبول شدم

شروع کردم و چندتا بشکن ریز زدم


این داماد کوچیکه داییم گفت چی کار می کنی؟

گفتم امتحان خط قبول شدم

بنده خدا هاج و واج مونده بود



از شانس خوبم استاد خوشنویسی معروف شهر هم امشب دعوت بود

رفتم پیشش و گفتم یک قلم تراش خوب برام بیاره

گفت سفارش میده از قم بیارن 


فکر کنم یه یک تومنی باید پیاده بشم

اینم از هدیه خودم به خودم!

۱۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۵۵
بابای نرگس
سه شنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۴۶ ب.ظ

بیاید یه دقیقه

بچه ها

بچه ها،

امشب از شدت خوشحالی کلی گریه کردم...

امتحان چلیپا سطح عالی رو قبول شدم،

امتحانی که استادم گفت تو نمی تونی،

الکی شرکت نکن،

ولی فعل خواستن رو صرف کردم و...

۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۴۶
بابای نرگس