...زیر آسمان آبی خدا

روایت های زندگی من
مشخصات بلاگ
آخرین مطالب

۱۵ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

چهارشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۰۹ ب.ظ

70.اما بعد

امروز وقتی بعد مدت ها برای دومین بار در هفته برمی گشتم شهرستان،

از روی بیکاری، توی اتوبوس، دفتر دل نوشته هایم را باز کردم و خواندم

دفتری که همانند یک دوست قدیمی، مدت هاست درد دل هایم را می شنود،

سیر تحول احوالم در یک سال اخیر بسیار جالب بود

بارها عاشق ازدواج شده بودم و بارها فارغ

اما این اواخر احساس می کنم این وبلاگ کمی جای دفترم را گرفته

چون سیاهه هایم چند هفته اخیر، نسبتا کمتر شده


پست بعدی وبلاگم و دست نوشته بعدی دفترم، احتمالا راجع به تصمیم مهمی است که این روزها می خواهم بگیرم...

۱۷ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۷ ، ۲۳:۰۹
بابای نرگس
دوشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ۱۰:۱۰ ب.ظ

69. مساله این است

درست بلافاصله یک روز پس از روز دختر، رفتیم خونشون... 

و این گونه ثبت می کنیم دومین خواستگاری رسمی را، به اتفاق خانواده

تهدید های آقای پدر خیلی زود جدی شد

مثل این که واقعا یه چیزایی در جریان بوده و فقط ما ازش خبر نداشتیم

آخ زمان چقدر زود می گذره وقتی دو تا جوون دارن از آینده صحبت می کنند. 

یک ساعت و نیم تمام حرف زدیم و حرف زدیم.

اما فعلا فقط باید فکر کنیم و فکر کنیم... 


نمی دونم داستان خواستگاری رفتن من چرا این جوری میشه؟ 

دفعه پیش با صدای گرفته و صورت سوخته،  این دفعه با درد شدید کمر و عضلات سفت شده... 



۱۹ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۷ ، ۲۲:۱۰
بابای نرگس
شنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۱۳ ب.ظ

68. ای خدا

این اسپاسم لعنتی دوباره امد سراغم... 

امروز صبح بعد این که از خونه زدم بیرون، حس کردم یه چیزی کمه، 

آنی بعد دیدم کیف پولم نیست،  گفتم خوب اشکالی نداره، از کارت بانکی ارتزاق می کنیم.  

ولی دو دقیقه  بعد متوجه شدم که بلیط اتوبوس هم داخل کیفم جا مونده

هیچی دیگه،  مجبور شدیم برگردیم خونه

حالا نه کلید داریم و نه کسی خونمون هست

چاره ای نداشتیم جز بالا رفتن از دیوار و یا زدن زنگ همسایه ساعت 4صبح، 

خلاصه که بعد پایین پریدن از دیوار حیاط،  همان کمر درد قدیمی اومده سراغم و تکون نمیتونم بخورم...

۲۰ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۷ ، ۲۱:۱۳
بابای نرگس
شنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۵۵ ق.ظ

67.تابستانه

خسته و کوفته رسیدم خونه و باید بار و بندیل سفرم رو ببندم

سرشار از انرژی و کاملا رفرش شده بر می گردم تهران


امشب خیلی خوش گذشت.

دور همی با کل فامیل در خونه باغ کوچکمان

و تهدید آقای پدر بر شوهر کردن بنده تا کمتر از یکسال دیگه

خلاصه اینکه به زور می خان بفرستنمون خونه بخت... 


یادم باشه بعدا یه عکسی از باغچه سبزیجاتم براتون بزارم. 

۱۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۷ ، ۰۰:۵۵
بابای نرگس
پنجشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۷، ۰۳:۵۰ ب.ظ

66.جام جهانی خونمون

امروز بچه شدم

یه بیست سالی کوچکتر

شدم هم بازی فاطمه، دختر عموی نرگس

با هم فوتبال بازی کردیم

ان قدر دویدیم و دویدیم که هردو خیس آب شدیم

حالا این وسط یک گلدون گل و یک مجسمه دکوری هم شکست خیلی اشکالی نداره

آخرش هم بیست پانزده باختم، چون فاطمه خانوم همیشه باید برنده باشه...


۱۱ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۷ ، ۱۵:۵۰
بابای نرگس
پنجشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۱۲ ق.ظ

65.تعریف زندگی

دلم گرفته

حوصله ندارم

دوست دارم یه چیز جدید رو تجربه کنم

مثل یه دوست تازه

یه کار جدید

یه همصحبت 

یا یه حسی مثل گریه کردن از ته دل...


نمیدونم چم شده دقیقا، ولی حس خوبی ندارم...

۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۷ ، ۰۰:۱۲
بابای نرگس
چهارشنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۰۷ ب.ظ

64.شصت و اندی

دوهفته بعد از آن اتفاق کزایی دارم برمی گردم شهرستان

نمیندونم کدومه دقیقا ولی میدونم یکی ازمهم ترین آیات کتاب آسمانی ست که می فرماید:
المال والبنون زینت الحیاه الدنیا...
وخداوند بااموال و زن و فرزند آزمایش می کند...

شهرستان که میرم تنهاییم بیشتر برام بولد میشه ولی خوب 
به خاطر دل حاج آقا و حاج خانومه که مجبورم برم و گرنه...

القصه فی الحال، بعد یک لیوان آب خنک دلم یه تعطیلی گنده می خواد و یه مسافرت تنهایی، سربزارم به بیابون خدا وفقط برم...

راستیتش الان حوصله هیچ کس رورندارم. حتی خودم...
۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۲ ۲۰ تیر ۹۷ ، ۱۷:۰۷
بابای نرگس
يكشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۷، ۱۰:۲۷ ب.ظ

63. یا امام صادق


ببینید فقط بچه های یک محله تهران برای اقا امام صادق چی کار کردن...

 پس اگه یه روز کلید دار بقیع بشن،  چی میشه... 


اللهم عجل لولیک الفرج

۱۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۷ ، ۲۲:۲۷
بابای نرگس
يكشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۳۷ ب.ظ

62. یه سوال

یه سوال اساسی؛ 

دخترها هم عاشق می شوند عایا؟ 

___________________________

بعدا نوشت:

پس این فیلمی که آی فیلم داره نشون میده راسته؟ 


دختره میگه"عشق تنها چیزیه که از بین نمیره،

یا ثابت میمونه یا تبدیل میشه به نفرت "

۱۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۷ ، ۲۱:۳۷
بابای نرگس
شنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۲۵ ب.ظ

61.بفرماییدشام

عدسی درست کردم عجب عدسی ای... 

انگشتام رو هم دارم باهاش می خورم

خداییش اخیرا در زمینه آشپزی خوب پیشرفت کردم

بنده ی خدا، بانو... 


(فقط بین خودمون باشه نمی دونم چرا عدساش یکم سفته.)

۲۰ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۷ ، ۲۱:۲۵
بابای نرگس