...زیر آسمان آبی خدا

روایت های زندگی من
مشخصات بلاگ
آخرین مطالب

۲۵ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

دوشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۱۵ ب.ظ

27

خدایا شکر، تو چقدر مهربان و بزرگی...

یک سال می گذرد از سخت ترین و بهترین روز ۲۶ سال و خورده ای زندگیم. ماحصل تلاش یک سال و چند ماه از درس خواندنم و مهم ترین دوران تحصیلی ام را در یک روز و در بیست وچند دقیقه ارائه کردم و اولین سوال اولین استاد داور را که جواب دادم تمام سختی های چند ماهه ام به پایان رسید. اما مهربانی های خداوندگارم به این محدود نشد و همچنان ادامه داشت و بازهم ادامه دارد...

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۱۵
بابای نرگس
يكشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۱۴ ب.ظ

26

آقا نیست و نمی شود.

الان سر تا پایم را بتکانی و تمام کارت های بانکی ام را خالی کنی جمعا بیست هزار تومن هم دستگیرت نمی شود.

آخر هر ماه داستان من همین است.

سر برج پولدارم و مرفه بی درد، ته برج اما بی پولم و زیر خط فقر

هرچه که در می اورم خرج زندگی روزانه می شود و کلاس هایی که میروم...


++پیرمرد آمده بود مطب دکتر.

می گفت با یک میلیون تومن نمی شود زندگی کرد.

گفتم واقعا نمی شود. من که تنهاهستم نمی تونم وای به حال شما که زن و بچه و نوه و...


+++ البته پس انداز کردن این طور موقع ها خوب است...

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۱۴
بابای نرگس
شنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۴۹ ب.ظ

25

یکی پاشه بیاد واسه من افطار درست کنه، 

پارسال همین موقع ها که اواخر دوران دانشجویی رو در خوابگاه سپری می کردیم، 

موقع درست کردن سالاد می گفتم که می خام زن بگیرم تا واسم سالاد درست کنه

دوستان می گفتن فقط سالاد؟ یعنی کار دیگه نمی خوای؟؟؟

اصولا ادمی هستم که خیلی نقش مردسالارها رو بازی می کنم ولی هرکس که من رو بشناسه خیلی راحت می تونه تشخیص بده که این یک بلوفی بیش نیست.

زندگی زیبایی های خودش رو داره.

این که از صبح با زبون روزه این طرف و اون طرف رفتم و بالاخره رسیدم خونه، و الان هم باید پاشم افطاری درست کنم، خودم واسه خودم...



۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۴۹
بابای نرگس
پنجشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۲۹ ب.ظ

24

یعنی میشه؟؟؟

امروز روز سنگینی بود.


رفتم سرکار، خانه ام را جمع و جور کردم، خط نوشتم و الان در راه شهرستانم.


آن روزهای اول که خانه گرفتم می ترسیدم.

خانه ۶۰ متری و من، تنها؟

خلاصه تا مرز گزینش هم خانه ای پیش رفتم اما نمی دانم چه شد که نشد.


روز اول ماه رمضان داره به خوبی و خوشی تموم میشه و قرار اولین افطاری امسال رو بریم در باغچه کوچکمان صرف کنیم.

فقط حیف که قرآن نخوندم.


به نظرتون من مردش هستم؟

مرد وبلاگ نوشتن رو می گم...

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۲۹
بابای نرگس
چهارشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۲۲ ب.ظ

23

همیشه دوست داشتم اولین های زندگیم رو یادداشت کنم.

خب اولین اضافه کار زندگی هم ثبت میشه برای فردا، اولین روز ماه مبارک رمضان.

پنج شنبه ها تعطیلیم ولی فردا رو باید به خاطر کاری برم اداره


امروز حدودای پنج رسیدم خونه

از صبح،احساس خواب آلودگی می کردم به همین خاطر نفهمیدم چه جوری آمدم خونه و چه طوری خودم رو رسوندم به تختخواب؛

تا همین الانم خواب تشریف داشتم...

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۲۲
بابای نرگس
چهارشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۵۳ ب.ظ

22

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست،

چه کنم بی تو از این پس که سرانجامم نیست،

غم دلتنگی تو کوه شده در یادم، 

به دلم تیشه نزن، من که خودم فرهادم، 

به همان لحظه که لیلی دل مجنون را برد، 

من از آن روز که در بند تو ام آزادم...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۲:۵۳
بابای نرگس
سه شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۳۳ ب.ظ

21

من نمیدونم بازی استقلال و ذوب آهن چه ربطی به پرسپولیس داره؟

طرف سر و کلش رو آبی کرده

یه پرچم آبی گنده به ماشینش بسته

یه لنگ قرمز سوراخ سوراخ هم گرفته دستش...


عمرا فکر کنید منظورشون تیم پرسپولیسه.

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۳۳
بابای نرگس
دوشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۴۱ ب.ظ

19

آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست

وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست..‌.


امروز که رفته بودم جایی تا گزارش کار بنویسم

قبل شروع کار کمی وقت آزاد داشتم

بیت بالا رو با خودکار آبی نوشتم گوشه ی یکی از کاغذ ها

گزارش نویسی که شروع شد

آن قدر طولانی و سریع بود که کاغذ شعر هم شد برگ سوم گزارشم


کارم که تمام شد گزارش را دادم به جناب رئیس،

او هم دو سه ساعت بعد با یک خنده ی ملیح کاغذ شعرم را پس داد و بعد...


++بهتره نگم بعدش چی شد...

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۴۱
بابای نرگس
دوشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۳۵ ب.ظ

18

من خیلی واقع گرا نیستم.

بیشتر خیال بافی های عاشقانه رو دوست دارم.

امروز که توی بیان می چرخیدم

یک نفر را دیدم شبیه گمشده ام بود؛

کاش میشد ازش بپرسم...

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۳۵
بابای نرگس
شنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۰۶ ب.ظ

17

جانی و دلی؛ 

   ای دل و جانم همه تو...

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۰۶
بابای نرگس