روز های دلتنگی من

آخرین مطالب
  • ۹۶/۱۰/۲۸
    239
  • ۹۶/۱۰/۲۸
    238
  • ۹۶/۱۰/۲۸
    237
  • ۹۶/۱۰/۲۸
    236
  • ۹۶/۱۰/۲۷
    235
  • ۹۶/۱۰/۲۶
    234
  • ۹۶/۱۰/۲۶
    233
  • ۹۶/۱۰/۲۶
    232
  • ۹۶/۱۰/۲۶
    231
  • ۹۶/۱۰/۲۶
    230

۷۱ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

239

۲۸
دی

اونی که بخواد درست بکنه می کنه

پس عجله نکن

مرد باش

و با صبر و حوصله پیش برو

توکل کردن را هم فراموش نکن ، مثل همیشه...

  • محمد رضا

238

۲۸
دی

یک تایم هایی هست که ادم به بطالت می گذرونه ومفت و مجانی از دستشون میده.

مثل امروز صبح تا همین الان

این ها به خاطر بی برنامگی و بی انگیزگیه.

باید با برنامه باشیم...

  • محمد رضا

237

۲۸
دی

خوب که فکر می کنم میبینم باز پدر است که این روز ها من را بیشتر از بقیه می فهمد

هر کار کنی او هم مرد است ویک روزهایی هم مثل من بوده

پدرم هم شرایط سخت اقتصادی را درک کرده

چه روزها مجبور شده جای سه نفر کار کنه

تا الان بعد خدا تنها کسی که مثل کوه پشتم بوده و هست...

  • محمد رضا

236

۲۸
دی

حالم خوب نیست

در دریایی از توهمات غرق شده ام

کاش یک نفر بود تا مرا نجات دهد

هیچ کس نیست که بشیند کنارت و حرف دلت را بشنود

احساس میکنم اطرافیان بی محلی می کنند و هر چه می گوییم انگار خودشان را به نشنیدن می زنند

دوست دارم بروم

سر به بیابان بگذارم و تا دور دست ها بروم...

  • محمد رضا

235

۲۷
دی

خانواده از مواضع قبلی خود راجع به خانوم م کوتاه آمدند،

اما من دیگر...

  • محمد رضا

234

۲۶
دی

فقال علی اذا والله فزنا وسعدنا و کذلک شیعتنا فازو و سعدوا فی الدنیا والاخره و رب الکعبه...

بند اخر حدیث شریف کسا

یک رویدادی رخ میده که بعد از آن امیرالمونین قسم یاد میکنه که شیعیانش رستگار شدند.

اون رویداد خواندن و نقل این حدیث است که خداوند به واسطه ان تمام حاجات فرد دعا کننده را می دهد.

  • محمد رضا

233

۲۶
دی

یکی از اشناهامان برای اولین بار توی عمرش رفته کربلا تا برای ساخت صحن حضرت زهرا کمک کنه که چند روز پیش توی حرم حضرت علی وقت ظهر قلبش می گیره و تمام...

چه سعادتی بالاتر از این؟ 

حرم حضرت علی، اولین زیارت کربلا و نجف و...

روحش شاد فقط خدا به داد خانواده اش برسد.

  • محمد رضا

232

۲۶
دی

چرا ما پیرتر می شویم؟

چرا باید به سنی برسیم که باید شوهر کنیم؟

چرا باید بترسیم از  این که پیر پسر بشویم؟

ای کاش بر می گشتیم به دوران جوانی

ای کاش هنوز کودک بودیم

بی دغدغه

بی مسئولیت

راحت

با فراغ بال

با ارامش...

  • محمد رضا

231

۲۶
دی

توی سرمای سخت کرمانشاه داشتیم چادر میزدیم

خستگی ناشی از یک پیاده روی طولانی با کوله پشتی و تجهیزات

و ناراحتی از اردویی که همه می گفتند لغو میشه ولی نشد

و از همه بدتر این که توی اون شرایط سخت باید با ۱۲ تا ادم نیمه اشنا توی یه وجب جا بخوابی و اون اوضاع رو تحمل کنی

همه این ها منجر شده بود که اکثر بچه ها از کوره در برن

چادر زدن که تمام شد باید پلاستیک روی چادر رو گل مالی می کردیم

تمام موارد فوق به علاوه سردی اب باعث شده بود که کسی زیر بار این کار نرود

همه داشتیم به هم چپ چپ نگاه می کردیم

که حاجی، پسرک سیاه چهره قمی با ظرف گل امد و یک تنه تمام پلاستیک را استتار کرد.


 اری هنوز هم از این مردها پیدا می شود...

  • محمد رضا

230

۲۶
دی

چرا من امشب خوابم نمیبره

فردا خیلی کار دارم و این بی خوابی خوب نیست

شاید علتش اینه که دارم فکر می کنم به این که یک نفری زیر این اسمان ابی خدا هست که من قرار با اون زندگی کنم

حالا چه چند ماه و یا چند سال دیگه این نیمه گم شده مان را در خواهیم یافت

اما سوال اینجاست که 

او کیست؟؟؟

  • محمد رضا