...زیر آسمان آبی خدا

روایت های زندگی من
شنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۳ ب.ظ

80.پاییزی ترین تابستان

شده تا حالا به خودتون بگین که من کجا هستم؟ 

امروز که در خونه رو باز کردم و امدم داخل، 

به خودم گفتم میدونی دقیقا الان کجایی؟ 

داری چی کار می کنی با خودت؟ 


امسال پاییزی ترین تابستون عمرم بود 

بیشتر روزهای تابستان امسال رو تهران بودم

و خیلی کم رفتم شهرستان و خیلی کم به باغمون سر زدم

باغی که با تک تک درختاش بزرگ شدم...


----------------------------------------------------------------------------------------------

خداییش یکی پاشه بیاد بزنه تو سر من بگه:

پاشو بابا، فردا فاینال زبان داری...

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۳۳
بابای نرگس
جمعه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۰۴ ق.ظ

همون پست دیشب، ولی حذفش نکردم

هرچه می خواهددل تنگت بپرس

تا صبح وقت دارین

بعدش حذف میشه این پست

۲۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۰۴
بابای نرگس
پنجشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۰۲ ب.ظ

78. بی حوصلگی و بعدا نوشت...

کجاست اون نیروی جوانی؟

امروز اصلا حس درس خوندن نیست

یکشنبه فاینال زبان دارم، 

این هفته نرفتم شهرستان که بشینم خیر سرم درس بخونم

جوون تر که بودم روزانه 10 تا 12 ساعت درس میخوندم اما الان... 

اعتراف میکنم اون اراده قدیم رو ندارم...



بعدا نوشت:

حوصله هیچ چیزو ندارم

اصلا به من نیامده درس خوندن

پاشیم بریم منزل

نهایتش فیل میشیم و... 



۱۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۰۲
بابای نرگس
يكشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۴۰ ب.ظ

هفتاد و اندی

حالم خوب نیست

فکر کردن راجع به آینده آزارم میده

تنهایی هم مزید بر علت شده

کاش یک نفر بود، من برای اون حرف می زدم و اون برای من... 

و دیگر هیچ. 


+خدایا من خسته شدم، میشه برگم رو زودتر تحویل بدم؟

۱۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۴۰
بابای نرگس
سه شنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۲۷ ق.ظ

76. تعریف عشق و بعدانوشت

درست مثل مورد اول که چند ماه مونده به دفاع ارشد، همه چیز رو رها کردم و رفتم خانه، 

امروز هم به جای این که سر کوچه بایستم و منتظر سرویس بمانم، رفتم ترمینال و سوار اتوبوس شهرستان شدم. 

وقتی رسیدم،  پدر و مادرم هردو خشکشان زد، 

گفتم عیبی ندارد، دلی که بی قرار است مجال کار کردن هم نمیدهد

چندین سوال بی پاسخ در ذهن دارم که تلفنی نمی شد مطرح کرد

این شد که سه تایی نشستیم و کلی باهم حرف زدیم...

فهمیدم خیلی چیزها هست که من از آن بی خبرم

موارد زیادیست که پدر و مادرم از من پنهان کردند، چرایش را نمیدانم

القصه قانع شدم و ازقضا اخر داستان ما هم عاشقانه شد

آن ها گفتند که اگر صحبت دل است حرفی نیست، 

من گفتم مگر پسر بیست و شش هفت ساله هم عاشق می شود؟؟؟ 


واقعا نمی دونم تعریف دلم از عشق چیست... 


بعدا نوشت:


۱۹ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۷ ، ۰۶:۲۷
بابای نرگس
يكشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۴۹ ب.ظ

75. کمی بعد

اینقدر با این دلم بازی شده که دیگه عادت کردم

این جور نشدن هفته پیش هم برام عادی شده

ای کاش پدر و مادرها، یه چیزهایی از ازین فیلم هایی که تماشا میکنند یاد بگیرن

این که دل پسرتون بازیچه نیست که برش میدارید می برید خواستگاری و بعدا خودتون بهمش می زنید، حداقل نظرشو بپرسید بعد... 


اون شب 

تو هم 

با روسری ات

 این مدلی در دل ما جا کردی... 

۱۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۴۹
بابای نرگس
شنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۴۲ ب.ظ

74.فوبیای گم کردن کدبانو

دیروز صبح، کارت رییس رو گرفتم و با آقای. ق رفتیم استخر، راس ساعت 6. 
ولی چه استخری، از وقتی رفتم داخل همش فکر میکردم کارت رییس رو گم کردم و... 
وقتی برگشتم خونه، یک بسته گوشت از تو فریزر گذاشتم بیرون که کتلت درست کنم 
مدتی گذشت و گوشت ها که یخش وارفت، باسیب زمینی و پیاز چرخشون کردم و دوتا تخم مرغ بهش زدم و سرخشون کردم. بعدش دم کنی برنج روهم گذاشتم و شعلش رو هم کم کردم. 
به خودم گفتم امروز کدبانو شدم، حالا برم توی اتاقم و به کارهام برسم
ولی چشمتون روز بد نبینه، کمی بعد یهو متوجه شدم کل خونه پراز دود شده، و سریع امدم توی اشپزخونه
جاتون خالی، دم کنی آتیش گرفته بود و اگر دیرتر رسیده بودم... 


۱۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۴۲
بابای نرگس
پنجشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۲۹ ب.ظ

73. فی الحال، ثم ماذا؟

نمی دونم

این که الان دوست دارم بنویسم و جایی بهتر از اینجا پیدا نکردم

سطح سوم زبان هم توی این موسسه داره تموم میشه و من تصمیم گرفتم که موسسه رو عوض کنم

امروز رفتم یه جای دیگه تعیین سطح

اخرش بهم گفت که از سطح اینترمدییت یا همون کتاب 4 باید شروع کنی

این یعنی تلاش این مدتم خوب بوده و عذاب وجدان من بی خودی بوده

ولی من هنوز راضی نیستم

باید ساعت مطالعم رو بالا ببرم

مرور درس های قبلی خیلی مهمه

کتاب کار رو که گذاشتم کنار باید کار کنم

همین طور او. دبلیو. اس

و کتاب اکسترا بووک و ارایه کردنش

لیسنینگ ها رو هم باید بهتر و بیشتر گوش بدم و درست و حسابی ارایه بدم و روش جدیدی ازش یاد بگیرم

دیدن فیلم و ویدیو هم ضروریه

خلاصه این که باید کلی تایم بزارم و کار کنم چرا که کمتر از 15 ماه وقت دارم

از الان تمام فکر و ذکرم فقط میشه زبان، مطمینم که این بار هم می توانم... 


۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۲۹
بابای نرگس
چهارشنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۲۶ ب.ظ

تمام...

چقدر این فیلم شبکه2 شبیه زندگی منه

بااین تفاوت که اینجا کسی نیست به حرفای من گوش کنه

هعی...

احساس می کنم منم بایدبرم

میرم و شایدخیلی زود برگردم

کما فی السابق به یک سری از دوستان سرمی زنم

اگرحقی برگردن کسی دارم بهم بگه، 

و هرحرف دیگه

فقط 48 ساعت فرصت باقیست... 


۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۵ ۰۳ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۲۶
بابای نرگس
سه شنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۳۱ ب.ظ

71.شاه پناهم بده

خوش به حالم

امشب یکی از بهترین شب های ساله

و من خوشحالم که هم اسم آقا هستم

دلم شیرینی میخواد

و یه حال خوب، برای شروع دوباره


خدایا به حق این شب عزیر،  بهترین ها رو برای من و دوستانم تقدیر کن... 

۱۶ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۱ ۰۲ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۳۱
بابای نرگس