...زیر آسمان آبی خدا

روایت های زندگی من

...زیر آسمان آبی خدا

روایت های زندگی من

بایگانی
آخرین مطالب

یادم باشد

پنجشنبه, ۸ آذر ۱۳۹۷، ۰۷:۱۰ ب.ظ

استرس رانندگی کردن اعصابم رو خورد کرده بود. 

خدا رو شکر بالاخره رسیدم شهرمون

و قول می دهم دیگه ماشین نبرم


امروز صبح که بیدار شدم درس و مشق رو تعطیل کردم کل خونه رو بهم ریختم. دکوراسیون رو از نو چیدم و کل خونه رو جارو زدم. چند تا از گل هام رو قلمه زدم، و آبشون دادم. 


این هفته خیلی هفته خوب و مهمی بود. خیلی چیز ها یاد گرفتم و فهمیدم.

خیلی از تصمیمات مهم زندگیم عوض شد...

  • موافقین ۵ مخالفین ۰
  • ۹۷/۰۹/۰۸
  • ۱۰۰ نمایش
  • بابای نرگس

نظرات (۷)

رانندگی که کیف میده.چرا استرس داشتید؟!
پاسخ:
خسته باشی و چشمات رو به زور باز نگه داری، سخت میشه برات...
وااای
خب نباید رانندگی کنید اونجوری.خطرناکه.

پاسخ:
آره
به خیر گذشت خدایی
شب هم شده بود...
خوبه که سالمی.

دعوتی به وبم
دم شما گرم 
تمیزی خوبه در کل 
بعد از اینکه اشپزخونه رو تمیز کردین از من به شما نصحیت ی غذا هم بزارید بعد جاهای دیگه تمیز کردید تموم شد بشینید میل کنید خستگی بر طرف میشه 

نکات خانه داری (لبخند)
خونه مجردی دارین؟ :دی
منظورم اینه که جدا از خانواده و در شهری دیگر زندگی میکنین؟ درس؟ کار؟ ریلی وای؟
پاسخ:
آره.
تنهایی زندگی می کنم.
به خاطر سربازی.
  • میــ๛ آنـہ
  • کاش همه ی هفته ها  تون انقدر پربار باشه
    هفته هایی که توش هیچ درسی نمی گیرم برای من ، افسردگی رو بیشتر و بیشتر میکنه
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی