...زیر آسمان آبی خدا

روایت های زندگی من
مشخصات بلاگ
آخرین مطالب
سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۵۲ ب.ظ

52.مهربانم

الان که از سر کار برگشتم، کلید را که انداختم و در را باز کردم، خانه ام را نشناختم،
فرش حالم عوض شده بود
تمام لباس هایم که کلی غصه داشتم برای شستنشان، روی بند آویزان شده اند
گل هایم جابجا و مرتب شده اند
اتاق کوچکم که از بازار شام بدتر بود تمیز شده و کتاب هایم در قفسه ها آرام گرفته اند
این است مادر...
حتی در اوج خستگی راه، ترجیح می دهد اول به داد پسرش برسد و بعد برود سراغ زندگی خودش،
مادرم را دوست دارم نه به خاطر این چیزها، بلکه برای مهربانی بی پایانش، عاشق پدر هستم نه به خاطر حمایت بی دریغش ،بلکه برای دلسوزی ناتمامش...

قدر فرشته های زندگیمان را بدانیم و ان شالله بتوانیم ذره ای از محبتشان را جبران کنیم...
موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۲۹
بابای نرگس

نظرات  (۳)

خدا حفظشون کنه :)
احسنتم

خدا حفظ شان کند
نچ نچ 🙄

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی