روزهای زندگی من

آخرین مطالب

45.گاه نوشت

سه شنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۵۲ ب.ظ

خونم شده مثل بازار شام...

دیشب رفیق شفیقم رو مهمون کرده بودم.

تنها مهمان خونه ی من که اونم ماهی یه بار میاد پیشم.

برای افطار ماکارانی گذاشتم و رفیق جان هم آش شله قلم خریده بود.

سحری هم تکه های کوچک مرغ را پس از سرخ کردن زدم به برنج.


دوست گلم هرکاری کرد ظرف ها را بشوید نذاشتم، دوست دارم فقط خودم ظرف هام رو بشورم. ولی خداوکیل توی آشپزی خیلی کمک کرد. 


++ اونم فهمیده من حوصله آشپزی ندارم.


+++ امروز رفتم کچل کردم. مگه سرباز نباید موهاش کوتاه باشه؟؟؟

  • مهدی یار

نظرات (۵)

  • chefft.blog.ir 💞💕
  • پنیر مگه نبود؟
    به سربازها که غذا میدن، نمیدن؟
    پاسخ:
    خخخ...
    توی ماه رمضان نه.
    بعد ماه رمضان نهار داریم و من دیگه از آشپزی کردن راحت میشم...
    کچل کردید؟! به سلامتی :)
    شما هم سربازید؟؟
    پاسخ:
    کارمند سرباز
  • علیــ ـرضا
  • خسته نباشید . 
    یبار منم دعوت کنید 😐 تا ماهی بشه دو تا مهمون 
    کارمند سرباز ! 😩
    پاسخ:
    بفرمایید.
    اصلا همین الان پاشو بیا...
    :))
  • علیــ ـرضا
  • 😄😄 
    دم درم درو باز کن ! 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی