...زیر آسمان آبی خدا

روایت های زندگی من
دوشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۴۱ ب.ظ

19

آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست

وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست..‌.


امروز که رفته بودم جایی تا گزارش کار بنویسم

قبل شروع کار کمی وقت آزاد داشتم

بیت بالا رو با خودکار آبی نوشتم گوشه ی یکی از کاغذ ها

گزارش نویسی که شروع شد

آن قدر طولانی و سریع بود که کاغذ شعر هم شد برگ سوم گزارشم


کارم که تمام شد گزارش را دادم به جناب رئیس،

او هم دو سه ساعت بعد با یک خنده ی ملیح کاغذ شعرم را پس داد و بعد...


++بهتره نگم بعدش چی شد...

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۲۴
بابای نرگس

نظرات  (۶)

:|
چی شد؟!
پاسخ:
پاره کرد و انداخت درون سطل آشغال...
واااااع!😕
چرا اینکارو کرد؟ :|||
پاسخ:
مثل این که ادم عاشق نمی تواند گزارش بنویسد.
مهندس باید سخت با شد و ضمخت
نه مهربان و احساسی...
مگه مهندسا دل ندارن؟😐
پاسخ:
امروزه بیشتر باید دنبال پول باشی نه دنبال اون چیزی که دوست داری...
:|
من بودم خیلی سریع اونجا رو ترک می‌کردم!
پاسخ:
بعضی موقع ها نمی تونی بذاری بری.
البته این که دیگران نسبت بهت چی فکر می کنن هم خیلی مهم نیست...
چی بگم والا...
اون که بله. اصلا مهم نیست!
پاسخ:
:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی