++خاطره سربازی
اون اوایل طبق برنامه سین، حدود ساعت ۴ از خواب بیدار میشدیم و نظافت و نماز صبح تا ساعت ۶، اون وقت در حدود نیم ساعت ورزش صبحگاهی داشتیم که سفت وسخت انجام می شد و آخرش بچه ها شعار می دادن
یکمی که گذشت، حدودا بعد میان دوره وقتی فهمیدیم همه چی درهم برهمه، دیگه کسی ورزش نمی رفت، فقط ارشد ورزش میامد داخل آسایشگاه و داد میزد بچه ها خسته نباشین
بچه ها هم بلند فریاد میزدن نصر من ا... و فتح قریب...
اینم میشد ورزش ما...