روز های دلتنگی من

87

سه شنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۴۷ ب.ظ
پدر و مادرم مکه بودند

ما مهمان خاله بودیم

در حیاط کوچکشان بازی می کردیم

بعد بازی چند عکس یادگاری گرفتیم

چند روز بعد فاطی رفت...

چند سال بعد که با مادرم رفتم خانه خاله

آن عکس ها را نشانم داد

فهمیدم که خیلی زود دیر می شود...
  • محمد رضا

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">